پرکرده

لغت نامه دهخدا

پرکرده. [ پ ُ ک َ دَ /دِ ] ( ن مف مرکب ) مملو. انباشته. ممتلی:
وزان پس بفرمود کان جام زرد
بیارند پرکرده از آب سرد.فردوسی.ز دینار پرکرده ده چرم گاو
سه ساله فرستاده بد باژ و ساو.فردوسی.گشاد آن در گنج پرکرده جم
بداد او سپه را دو ساله درم.فردوسی.- کار پرکرده؛ کاری که مراراً کرده باشند:
گفت پر کرد شهریار این کار
کار پرکرده کی بود دشوار.نظامی.

فرهنگ عمید

انباشته، مملو.

فرهنگ فارسی

( اسم ) انباشته ممتلی. یا کار پر کرده. بسیار کرده بسیار انجام شده.

جمله سازی با پرکرده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 وه چه مولود که پرکرده جهانرا ز شعف وه چه مولود که از مرتبت و جاه و شرف

💡 از پسرش و پسر از مادرش دست‌آورد دیگری داشتند؟ دوشادوش هم وارد آشپزخانه شدند. داخل آشپزخانه را بوی نان تازه پرکرده

💡 خرابات تعین بر حبابت خنده‌ها دارد سبو بر دوش اوهامی هوا پرکرده آوندت

💡 تا مهر رخش از چه افق جلوه نماید گوش همه پرکرده صدای لب بامی

💡 داده از یکدانه ارزن گفت نحن الزارعون نعمت هستی او پرکرده جان نیستی

میلف یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
شور یعنی چه؟
شور یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز