پرهیزکاری

لغت نامه دهخدا

پرهیزکاری. [ پ َ ] ( حامص مرکب ) پارسائی. بازایستادن از حرام. خویشتن داری از حرام. تقوی. تُقی. اِتّقاء. تقیه. تُقاة. دین. ( منتهی الارب ). عفت. عفاف. اعفاف. وَرَع. توَرﱡع. کف نفس. زهد. شرف. ( منتهی الارب ):
چو پرهیزکاری کند شهریار
برآساید از کینه و کارزار.فردوسی.و تناسخیان گویند که وی ( جمال ) خلعت آفریدگار است که به مکافات آن پاکی و پرهیزکاری که بنده کرده بود اندر پیش... او را کرامت کند. ( نوروزنامه ).
جهان آفرین گرنه یاری کند
کجا بنده پرهیزکاری کند.( بوستان ).

فرهنگ معین

( ~. ) (حامص. ) پارسایی، خویشتن داری.

فرهنگ عمید

تقوا، پارسایی، پاک دامنی.

فرهنگ فارسی

پارسایی.

جمله سازی با پرهیزکاری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کارم از پرهیزکاری به نشد جز به نان حرص، کس فربه نشد

💡 به از پرهیزکاری، زیوری نیست چو اشک دردمندان، گوهری نیست

💡 بپرهیز از من ای صوفی بپرهیز که کردم توبه از پرهیزکاری

💡 پیش من هست احتراز از چشم و دل از غیر دوست آنچه اهل تقویش پرهیزکاری گفته‌اند

💡 شو مست حق چو ما، که شوی مستحق عفو پرهیزکاری تو از این باده تا کی است؟

نقض یعنی چه؟
نقض یعنی چه؟
ناشی یعنی چه؟
ناشی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز