پذرفتار

لغت نامه دهخدا

پذرفتار. [ پ ِ رُ ] ( نف ) پذیرفتار. کفیل. ( زمخشری ). حمیل. پایندان. ضامن. کسی که کم و بسیار کسی بر گردن گیرد و برساند. صبیر.غریر. قبیل. ( منتهی الارب ). کافل. زعیم:
دلت براز خدااز زمانه راهبر است
کفت به روزی خلق خدای پذرفتار.اسدی.- پذرفتار شدن؛ زعامت. ضمانت. کفالت. پایندانی.

فرهنگ معین

(پَ رُ ) (ص فا. ) ۱ - ضامن، کفیل. ۲ - فرمانبردار.

فرهنگ عمید

۱. قبول کننده.
۲. ضامن، کفیل.
۳. فرمان بردار.

فرهنگ فارسی

پذیرفتار، پذرفتکار، قبول کننده، ضامن، کفیل
( صفت ) کسی که کم و بسیار کسی برگردن گیرد و برساند پایندان ضامن کفیل پذیرفتار.

ویکی واژه

ضامن، کفیل.
فرمانبردار.

جمله سازی با پذرفتار

مصطفی گفتش که وقت کار نیست طفل را در جمع پذرفتار نیست
بود شخصی در پی آن کار شد طفل را برداشت و پذرفتار شد
که به عمر دراز هست مرا خدمت هر دو رکن پذرفتار
عشق را اندر دو عالم هیچ پذرفتار نیست چون گذشتی از دو عالم هیچکس را بار نیست
مغز ما پرباد باد و مشک ما پرآب باد باد ما را و آب ما را عشق پذرفتار باد
باش وقت معاشرت با خلق همچو عفو خدای پذرفتار