لغت نامه دهخدا
واش. [ شِن ْ ] ( ع ص ) سخن چین. صورتی از «واشی ». رجوع به آن کلمه شود.
واش. ( اِ ) علف و گیاه ستوران. ( آنندراج ). علف و علوفه ستور. ( ناظم الاطباء ).
واش. [ شِن ْ ] ( ع ص ) سخن چین. صورتی از «واشی ». رجوع به آن کلمه شود.
واش. ( اِ ) علف و گیاه ستوران. ( آنندراج ). علف و علوفه ستور. ( ناظم الاطباء ).
[ په. ] (اِ. ) علف، گیاه.
(اسم ) ۱ - گیاه. ۲ - علف ستور.
سخن چین صورتی از واشی.
واش (استان). واش ( به مجاری: Vas megye ) یکی از استان های مجارستان در ترانسدانوبیای غربی است که ۳٬۳۳۶٫۱۴ کیلومترمربع مساحت و ۲۵۶٬۶۲۹ نفر جمعیت دارد.
واش (فیلم ۲۰۰۱). واش ( به انگلیسی: The Wash ) عنوان یکی از فیلم های است که در آن امینم، دکتر دره و اسنوپ داگ بازی کرده اند و در این فیلم امینم در نقش کریس، دکتر دره در نقش شین و اسنوب داگ در نقش دی لاک ظاهر شده اند.
اوستایی
علف، گیاه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جمله تن شکر شود هر که بدو شکر دهی لقمه کند دو کون را آنک تواش دهان دهی
💡 چهر توچون آتش آمد زلف توچون دودشد چشم من از آتش ودود تواشک آلود شد
💡 چون استخوان مرده نیاید بهیچ کار عشقی که زنده یی چو تواش در میان بود
💡 از بس که دلم با سر زلف تو نشست چون زلف تواش فتاد صد گونه شکست
💡 رایت بیضای او چون صبح هر جا واشود لشکر دشمن شود چون خرده انجم نهان