هوده
مترادفها
هدهد
لغت نامه دهخدا
( هودة ) هودة. [ هََ دَ ] ( ع اِ ) هودج. بارگیر، که مرکبی است زنان را: قعدة؛ هوده یا مرکبی دیگر مر زنان را. ( منتهی الارب ). رجوع به هودج شود.
هودة. [ هََ وَ دَ ] ( ع اِ ) کوهان شتر. ( منتهی الارب ). ج، هَوَد.
هوده. [ دَ / دِ ] ( اِ ) به معنی حق و راست و درست باشد چنانکه بی هوده ناحق و باطل و هرزه را گویند. || ( ص ) به معنی کهنه هم به نظر آمده است. ( برهان ).
فرهنگ معین
(د ) (اِ. ) ۱ - درست، حق. ۲ - سود، فایده.
فرهنگ عمید
۱. سود و فایده.
۲. راست و درست، حق.
فرهنگ فارسی
سودوفایده، راست ودرست حق، بیهوده، ناحق، باطل
( اسم )۱- حق راستی مقابل بیهوده. ۲- سود فایده مقابل بیهوده.
کوهان شتر
فرهنگ اسم ها
اسم: هوده (دختر) (فارسی)
معنی: راست، درست
دانشنامه عمومی
هوده ( به آلمانی: Hude ) یک شهر در آلمان است که در Oldenburg واقع شده است.
شهرهای کروپلینگ و فیومه ونتو خواهرخوانده های هوده هستند.
جمله سازی با هوده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 آن به که هیچکس نشناسد ترا طبیب بیهوده رنج از پی نام و نشان مکش
💡 بیهوده پس سبحه و زنار دویدیم شیرازه اوراق دل آن موی میان است
💡 بیهوده همچو صبح دمیدیم و سوختیم فصل بهار بی نفسی اعتدال داشت
💡 چه ماندست این زمان هستم خبردار بکش وین گفتن بیهوده بردار
💡 کزین کارت به روی آید بسی رنج به بیهوده برافشانی بدی گنج