نگذاشتن

لغت نامه دهخدا

نگذاشتن. [ ن َ گ ُ ت َ / ن َ ت َ ] ( مص منفی ) مقابل گذاشتن. رجوع به گذاشتن شود.

فرهنگ فارسی

مقابل گذاشتن.

جمله سازی با نگذاشتن

زشت باشد با چو من درمانده‌ای شرط و رسم مردمی نگذاشتن
تنی را به جان بار نگذاشتند دریغا به تن جان اگر داشتند
مر این کرم را خوار نگذاشتند بخوردنش نیکو همی داشتند
که آن شهر یکسر زنان داشتند کسی را دران شهر نگذاشتند
در آن خانه شد خواست نگذاشتند شمن هرچه بد بانگ برداشتند
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم
هنگام
هنگام
با دقت
با دقت
قرین رحمت
قرین رحمت
فال امروز
فال امروز