نمامی

لغت نامه دهخدا

نمامی. [ ن َ می ی / ن ُ ما ] ( ع اِ ) ج ِ نُمّی. رجوع به نُمّی شود.
نمامی. [ ن َم ْ ما ] ( حامص ) غمازی. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). غمز. سعایت. سخن چینی.

فرهنگ فارسی

سخن چینی غمازی.
غمازی. غمز. سعایت. سخن چینی.

ویکی واژه

غمازی. غمز. سعایت. سخن‌چینی. سپزگی

جمله سازی با نمامی

💡 به‌جای علم اگر اخلاق بودی درس هر مکتب به عالم بی‌نشان گشتی غرور و حرص و نمامی

💡 و در خبر است که در بنی اسرائیل قحطی افتاد. موسی (ع) به استقسا شد باران نیامد. وحی آمد به موسی (ع) که من دعای شما کی اجابت نکنم که اندر میان شما نمامی است. گفت آن کیست؟ بارخدایا مرا معلوم کن تا او را بیرون کنم. گفت نمام را دشمن دارم، خود نمامی کنم؟! پس موسی (ع) فرمود تا همه از نمامی توبه کردند و باران آمد.

💡 غیبت و نمامی و حرص و حسد این هر چهار باز بخل و کینه و آنگه طمع بشنو ز من

💡 ششم آن که خود را از آن نپسندد که دیگری را نپسندد و از نمامی وی دیگری را حکایت نکند و بر وی بپوشد و این هر شش واجب است.

💡 موسی (ع) گوید، «مردی را دیدم اندر سایه عرش. پرسیدم که وی کیست؟ گفتند که وی عزیز است نزدیک حق سبحانه و تعالی که او هرگز حسد نکرده است و اندر پدر و مادر عاق نبوده است و نمامی نکرده است».

نجیب یعنی چه؟
نجیب یعنی چه؟
آهنگر یعنی چه؟
آهنگر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز