نایاب. ( ن مف مرکب ) چیزی که بغایت کم یافته شود. ( آنندراج ). نادر. کمیاب. چیزی که یافت نشود. چیزی که میسر نگردد و موجود نشود. چیزی که قابل یافتن نباشد. ( ناظم الاطباء ). یافت ناشدنی:
دو چشم مرد را از کام نایاب
گهی بی خواب دارد گاه پرآب.( ویس و رامین ).با سخا و کرم تو به جهان
هست نایاب چو سیمرغ فقیر.سوزنی.نیست در ایام چیزی از وفا نایاب تر
کیمیا شد اهل بل کز کیمیا نایاب تر.خاقانی.امید وفا دارم هیهات که امروز
در گوهر آدم بُوَد این گوهر نایاب.خاقانی.ترا پهلوی فربه نیست نایاب
که داری بر یکی پهلودو قصاب.نظامی.حرص تست اینکه همه چیز ترا نایاب است
آز کم کن تو که نرخ همه ارزان گردد.کمال اسماعیل.جان کم است آن صورت بیتاب را
رو بجو آن گوهر نایاب را.مولوی.جنس نایابی به این خواری به عالم کس ندید
در چنین قحط وفا نرخ وفا ارزان نشد.کلیم ( ازآنندراج ).زاهد ز می ناب نخواهیم گذشت
زین گوهر نایاب نخواهیم گذشت.میرزا ابراهیم.
(ص. ) نادر، کمیاب.
چیزی که پیدا نشود، ناپیدا، پیدا نشدنی، نادر، نایافت.
ناپیدا، پیدانشدنی، نادر، نایافت هم گفته شده است
( صفت ) ۱ - آنچه که یافت نشود. ۲ - آنچه که کم یافت شودکمیاب نادر: نیست درایام چیزی ازوفانایاب تر کیمیاشداهل بل کزکیمیانایاب تر. ( خاقانی لغ. )
اسم: نایاب (دختر) (فارسی) (تلفظ: nayab) (فارسی: نایاب) (انگلیسی: nayab)
معنی: کمیاب، نادر
نایاب، روستایی در دهستان واجل بخش مرکزی شهرستان صیدون در استان خوزستان ایران است.
بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۵، جمعیت این روستا برابر با ۲۵ نفر ( ۵ خانوار ) بوده است.
ایرانی
آنچه یافت نمیشود یا امکان دسترسی به آن وجود ندارد، نادر، کمیاب.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گفتم که ز بهر کیست این گریهی تو گفتا که ز بهر دلبر نایابی
💡 این جواب آن غزل صائب که وقتی گفتهاند سخت نایاب است آن گوهر که من میجویمش
💡 در جستجوی اهل دلی عمر ما گذشت جان در هوای گوهر نایاب دادهایم
💡 دل آگاه نایاب است بیدل کاندرین دوران نشسته پنبهٔ غفلت به جای مغز در سرها
💡 به عهد من زمین نایاب چون اکسیر شد صائب ز بس خون خوردم و بر لب ز غیرت خاک مالیدم