نادرویش

لغت نامه دهخدا

نادرویش. [ دَرْ ] ( ص مرکب ) آن که درویش نباشد. ( ناظم الاطباء ). || آن که زهد و درویشی را به خود نسبت دهد ولی قلباً درویش نباشد. زاهد دروغی. ( ناظم الاطباء ):
اعتقادی بنما و بگذر بهر خدا
تا ندانی که در این خرقه چه نادرویشم.حافظ.|| نارفیق.

فرهنگ معین

(دَ ) (ص. ) (عا. ) ناجوانمرد، نارفیق.

فرهنگ عمید

۱. آن که درویش نباشد.
۲. کسی که درویش باشد اما خلاف اصول درویشی عمل کند.
۳. آن که با رفیقان و دوستان خود برخلاف مرّوت و انصاف رفتار کند.

جمله سازی با نادرویش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اعتقادی بنما و بگذر بهر خدا تا درین خرقه ببینی که چه نادرویشم

💡 نکند سود مرا کسوت درویشانه زانکه در خرقه فقر آمده نادرویشم

💡 اعتمای بنمای و بگذر بهر خدای تا نبینی که در این خرقه چه نادرویشم

💡 رقیب آزادگان را معتقد نیست که نادرویش اندک اعتقادست

💡 گفتم ارمیر به جان من مسکین تازد گر دریغ آرم از او، هست ز نادرویشی

💡 سال‌ها لاف گدایی زد خیالی و هنوز همچنان سودای سلطانی ست نادرویش را

پوشینه یعنی چه؟
پوشینه یعنی چه؟
توبره یعنی چه؟
توبره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز