فرهنگ معین
(مُ یَ ) [ ع. منیة ] (اِ. ) آرزو.
(مُ یَ ) [ ع. منیة ] (اِ. ) آرزو.
( اسم ) آرزو خواهش جمع: منی.
آب مرد و زن
منیة
آرزو.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به هر دشمنی کان برونی بود وگر دشمنیهاش خونی بود
💡 در نتیجه بررسیهای انجام شده معاصر، تمام آثاری که او را اهل ارمنیه ذکر کردهاند در نتیجه اشتباه نساخان بوده و بهطور حتم او کردی اهل شهر ارومیه بودهاست.
💡 دید کان شربت ورا بیمار کرد زهر آن ما و منیها کار کرد
💡 ای آنکه منت کمنیهٔ درگاهم وی آنکه به حق شدی دلیل راهم
💡 مرز ارمنیه در منابع گوناگون بهطور مختلف آمدهاست.
💡 شکر او گوی که در عیش ابد دشمنیهاش مدد بر مدد است