مشوه

لغت نامه دهخدا

مشوه. [ م ُ ش َوْ وَه ْ ] ( ع ص ) زشت روی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || زشت گردانیده. عیب کرده شده.
- مشوه کردن؛ زشت گرداندن. عیب کردن.
- مشوه گرداندن، مشوه گردانیدن؛ مشوه کردن: میخواهی که چهره آراسته دولت و طره طرازنده مملکت ما را مشوه و مشوش گردانی. ( مرزبان نامه ص 198 ).
|| چشم بد رسیده. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(مُ شَ وَّ ) [ ع. ] (اِمف. ) زشت گردانیده، عیب کرده شده.

فرهنگ عمید

زشت رو.

فرهنگ فارسی

( اسم ) زشت گرداننده عیب کننده جمع: مشوهین.

ویکی واژه

زشت گردانیده، عیب کرده شده.

جمله سازی با مشوه

💡 ای کبک خوش خرام که خوش میروی بناز غره مشوه که گربه عابد نماز کرد

💡 گشت مشوه جمال دین پیمبر گشته مشوش خیال مردم دیندار

ژرف یعنی چه؟
ژرف یعنی چه؟
سرزمین یعنی چه؟
سرزمین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز