مستسبع

لغت نامه دهخدا

مستسبع. [ م ُ ت َ ب َ ] ( ع ص ) بر جای خشک شده.به حالت بی حرکتی درآمده از دیدار دشمن چون موش آنگاه که گربه ببیند یا شکاری آنگاه که شیر بیند. هراسی سخت که نخجیر را از دیدار ددگان دست دهد که آنان رااز جنبش و رفتار بازدارد. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
- مستسبع شدن؛ سخت ترسیده و بی حرکت ماندن، چنانکه شکاری در برابر سبعی. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
- مستسبع کردن؛ ترساندن. مغناطیسی کردن. منتر کردن.

فرهنگ معین

(مُ تَ بَ ) [ ع. ] (اِمف. ) وحشت زده.

ویکی واژه

وحشت زده.

جمله سازی با مستسبع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از تاب و توان رفته چون مستسبع شیدا وز خواب و خورش مانده چو مستسقی عطشان

داشاق یعنی چه؟
داشاق یعنی چه؟
بحرود یعنی چه؟
بحرود یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز