مسافرت. [ م ُ ف َ رَ ] ( ع اِمص ) مسافرة.سفر. سفار. سفرکردگی و بیرون شدگی از خانه و وطن خودموقتاً به جایی دیگر که پس از چند زمانی بازگردد و مراجعت کند. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به مسافرة شود.
مسافرة. [ م ُ ف َ رَ ] ( ع مص ) سفار. رفتن به سوی شهری. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). سفر کردن. ( تاج المصادربیهقی ) ( دهار ). مسافرت. و رجوع به مسافرت شود. || بمردن. ( منتهی الارب ). موت. || دور شدن و جدا شدن بادها. || آشکار شدن شخص. || جدا شدن تب از شخص. ( اقرب الموارد ).
(مُ فِ رَ ) [ ع. مسافرة ] (مص ل. ) از شهر یا کشوری به شهر یا کشور دیگر رفتن.
از شهری به شهر دیگر رفتن، سفر کردن.
سفرکردن، ازشهری به شهردیگررفتن
( مصدر ) از شهر یا کشوری بشهر و کشور دیگر رفتن سفر کردن.
{travel} [گردشگری و جهانگردی] جابه جایی از یک کشور یا مکان به کشور یا مکانی دیگر به قصد گردشگری
مسافرت ( به عربی: سَفَر ) به جابه جایی انسان از محلی به محلی دیگر به هر منظوری یا هر مدت زمانی گفته می شود. این جابه جایی می تواند با وسیله یا بدون هیچ وسیلهٔ حمل و نقلی صورت بگیرد.
قدمت سفر به دوران باستان بازمی گردد، جایی که یونانیان و رومی های ثروتمند برای تفریح به خانه های تابستانی و ویلاهای خود در شهرهایی مانند پمپئی و بای سفر می کردند.
مسافرت در حال حاضر با دوچرخه، موتورسیکلت، خودرو، هواپیما، قطار، کشتی ( قایق ) یا دیگر وسایل نقلیه انجام می شود. [ نیازمند منبع]
علل سفر شامل تفریح، گردشگری، سفر تحقیقاتی، بازدید از نحوه زندگی مردم یک ناحیه، سفر داوطلبانه برای خیریه، مهاجرت برای زندگی در جایی دیگر، سفر برای مراقبت بهداشتی و سفرهای مأموریتی ( سفر تجاری ) است.
انگیزه های سفر عبارتند از:
• لذت
• آرامش
• کشف و اکتشاف
• شناخت سایر فرهنگ ها و ملل
• و …
سفر کردن به معنی از محل خود به جایی دیگر رفتن است. سفر در عرفان به معنی توجه دل به خداست.
در فقه اسلامی برای سفر احکامی را برشمرده اند. مانند این که نمازهای چهار رکعتیِ مسافر به صورت شکسته اقامه می شود. یعنی به جای چهار رکعت، دو رکعت می خواند؛ یا اینکه برخی از سفرها حرام شمرده می شود که احکام خود را پیدا می کنند. مانند سفری که برای انجام کار گناه و ممنوع در شریعت انجام پذیرد؛ یا سفری که برای انسان ضرر داشته باشد. از میان سفرهایی که برای انسان ضرر دارد، چند سفر استثنا شده است. از جمله سفر برای زیارت حسین بن علی امام سوم شیعیان که طبق نقل های تاریخی، اغلب با خطر مواجه بوده است.
viaggio
مسافرة
از شهر یا کشوری به شهر یا کشور دیگر رفتن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تغییرات بزرگی که در سدهٔ ۱۸ (میلادی) در انگلستان رخ داد به نام انقلاب صنعتی شناخته میشود. اختراعات جدیدی مثل ماشین بخار، کالاها را سریعتر و ارزانتر از پیش تولید میکرد. در سدهٔ نوزدهم، گسترش صنعت به بقیه اروپا و سرزمین آمریکا رسید. راهآهن سرعت مسافرت را زیاد کرد. مردم زیادی در کارخانهها کار و در شهرها زندگی میکردند.
💡 چند مسافرت دلا سوی حجاز میکنی کعبه دل طواف کن گر تو نماز میکنی
💡 دلا مسافرت از این دیار ویران کن بکوی دوست چو مجنون سری بسامان کن
💡 بیابان بی پایان عشق مردم خوار است اگر عاشقی را برگ مسافرت بود دست در شاخ بیمرادی زند بلکه نهال هستی از چمن وجود برکند و در دریای نیستی افکند:
💡 اول: آنکه طالب لقاء و شایق مشاهده و عیان بوده باشد و چون وصول به آن بر مردن موقوف است مشتاق مرگ باشد، و مرگ بر او گوارا باشد، و اصلا مرگ بر او گران نباشد و چگونه بر دوست حقیقی ناگوار است که به کوی دوست خود مسافرت نماید که به وصال او برسد و از این جهت بعضی از اکابر دین گفته است: