مخروب
مترادفها
ویران، تخریب شده
متضادها
آباد، سالم
لغت نامه دهخدا
مخروب. [ م َ ] ( ع ص ) ویران کرده شده. ( آنندراج ) ( منتهی الارب )( از اقرب الموارد ). ویران و ناآبادان. ( ناظم الاطباء ). || دزدیده. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد )( آنندراج ). || تاراج شده. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ معین
(مَ ) [ ع. ] (اِمف. ) خراب شده، ویران شده.
فرهنگ عمید
= مخروبه
فرهنگ فارسی
( اسم ) خراب شده ویران کرده شده.
ویکی واژه
خراب شده، ویران شده.
جمله سازی با مخروب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سد ساروجی که از ملاط ساروج ساخته شده و امروز مخروبه است و در کوه گُلی قرار دارد که در شمال شرقی آبدان است.
💡 امروزه روستا به شکل مخروبه میباشد و طرح هادی تاکنون اجرا نشدهاست.
💡 گفت: آن قلعه که مخروبه آبادی ماست دیرگاهیست که ویران شده و باز بپاست
💡 این آرامگاه و بقعه که اکنون زیارت اهل دل است در روستای چلوند واقع شده متعلق به اواخر قرن هشتم ه. ق میباشد. در جنگ جهانی اول یکبار توسط کشتی روسی مورد اصابت گلوله توپ قرار گرفته و قسمتی از دیوارش مخروب گشتهاست.
💡 به اسم «چشمۀ معاذالله» مسمی گردیده است. حصار مخروبهای که مربوط به دورۀ بودایی میگردد نیز
💡 هر دل افسرده از او شعلهٔ شادی کشید هر دژ مخروبه از او غیرت نوشاد شد