مجان. [ م َ جان ن ] ( ع اِ ) ج ِ مِجَن. ( منتهی الارب ). ج ِمجن و مِجَنَّة. ( اقرب الموارد ). رجوع به مجن شود.
مجان. [ م َج ْ جا ] ( ع ص ) رایگان. ( دهار ). رایگان و گویند اخذه مجاناً؛ ای بلابدل. ( منتهی الارب ). مفت و هرزه و رایگان. ( غیاث ) ( آنندراج ). آنچه بلاعوض باشد یا بخشش چیزی بدون بها. ( از اقرب الموارد ):
مرد میراثی چه داند قدر مال
رستمی جان کند، مجان یافت زال.مولوی.|| آب بسیار و فراخ. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || بسیار و بسنده از هر چیزی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
مجان. [ م ُج ْ جا ] ( ع ص، اِ ) ج ِ ماجن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( اقرب الموارد ). و رجوع به ماجن شود.
(مَ جّ ) [ ع. ] (ص. ) رایگان، دادن چیزی بدون دریافت بها.
(مَ نّ ) [ ع. ] (اِ. ) ج. مجن. سپرها.
رایگان، بی عوض، مفت، مجانی.
رایگان، بی عوض، مفت، درفارسی مجانی میگویند
( اسم ) جمع مجن سپر ها.
ماجن
مجن. سپرها.
رایگان، دادن چیزی بدون دریافت بها.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از آن به حال مجانین عشق رشک برم که هست سلسله ی زلف یارشان زنجیر
💡 ای واعظ عاقل نما فیض از کجا پند از کجا بگذر تو از تقصیر ما جرم از مجانین در گذر
💡 گره بگوشد از گیسوی پرچین بهرچین حلقهها بست از مجانین
💡 صورت دیده شده این فراهم آوردن، خرید زیاد است و بعد از آن جمعآوری اقلام مجانی.
💡 کنونکه زلف تو سر حلقه مجانین است سزد که سر همه در حلقه جنون آریم
💡 کسی که سلسله میسازد از برای مجانین خبر هنوز ندارد ز موی سلسله دارش