متمتع

متمتّع صفت فاعلی از ریشه‌ی «م ت ع» به‌معنی بهره‌برنده، برخوردار و کام‌یاب است. این واژه در متون کهن فارسی به‌صورت برخورداری‌یابنده و بهره‌مند تعریف شده و در کاربرد عمومی به فردی اطلاق می‌شود که از موهبت یا نعمتی خاص بهره می‌برد. همچنین در اصطلاح عرفانی و ادبی اغلب برای اشاره به حالت انسانی به‌کار می‌رود که از لذت معنوی یا مادی به‌طور کامل برخوردار شده و احساس سرور و خرسندی می‌کند.

در دستور زبان فارسی، این واژه با حروف اضافه‌ای چون «شدن»، «گردیدن» و «گشتن» همراه می‌شود و عبارت‌هایی مانند «متمتّع شدن»، «متمتّع گردیدن» و «متمتّع گشتن» را تشکیل می‌دهد که همگی بر مفهوم بهره‌مندی، فایده‌بردن و برخوردار شدن دلالت دارند. نمونه‌ی ادبی این کاربرد در شعر سعدی مشهود است که بر رابطه‌ی نیکوکاری با مردم و بهره‌مندی از نعمت‌های دنیوی تأکید دارد.

در فقه اسلامی و به‌ویژه در مناسک حج، اصطلاح «متمتّع» به حاجی‌ای گفته می‌شود که ابتدا عمره را در ماه‌های حج (شوال، ذی‌القعدة و ذی‌الحجة) به‌جای آورده و سپس با احرام مجزا به انجام حج می‌پردازد. این اصطلاح برگرفته از معنای اصلی بهره‌مندی است، زیرا فرد از امکان انجام دو عبادت در یک سفر برخوردار می‌شود و در متون فقهی به‌صورت تخصّصی به این معنا به‌کار رفته است.

لغت نامه دهخدا

متمتع. [ م ُ ت َ م َت ْ ت ِ ] ( ع ص ) برخورداری یابنده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ). کسی که برخورداری می یابد. ( ناظم الاطباء ). برخوردار از چیزی و کامران و مسرور. ( ناظم الاطباء ). بهره یاب. بهره مند. بهره ور. برخوردار. محظوظ. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
- متمتع شدن؛ برخوردار شدن. بهره بردن. بهره مند شدن:
خواهی متمتع شوی از نعمت دنیا
با خلق کرم کن چو خدا با تو کرم کرد.سعدی.- متمتع گردیدن؛ بهره مند گردیدن. فایده بردن. متمتع گشتن: از نعم دنیا متمتع گردد. ( گلستان ).
- متمتع گشتن؛ بهره یاب گشتن. برخوردار شدن. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
|| عمره گذراننده به حج. ( آنندراج ). آن که عمره با حج بجا می آورد. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ): متمتع آن بودکه عمره وی در ماههای حج واقع آمده باشد و ماههای حج «شوال » است و «ذی القعده » و «ذی الحجه ». ( ترجمه النهایه طوسی چ سبزواری ج 1 ص 138 ). و رجوع به تمتع شود.

فرهنگ معین

(مُ تَ مَ تِّ ) [ ع. ] (اِفا. ) ۱ - برخوردار از چیزی، بهره مند. ۲ - کسی که عمره (زیارت بیت الله با شرایط خاص ) به جا آورد.

فرهنگ عمید

کسی که از کاری یا چیزی حظ و بهره ببرد، بهره مند، برخوردار.

فرهنگ فارسی

بهره مند، برخوردار، کسی که ازکاری یاچیزی حظوبهره ببرد
( اسم ) ۱ - آنکه از چیزی بهره برد برخوردار بهره مند. ۲ - کسی که عمره ( زیارت بیت الله با شرایط خاص ) بجا آورد. توضیح متمتع آن بود که عمر. وی در ماههای حج واقع آمده باشد و ماههای حج شوال و ذی القعده و ذی الحجه باشند جمع: متمتعین. یا حج متمتع: و چون مردم خواهند که حج متمتع کنند بر وی بود که موی سر و ریش باز هلد...

جمله سازی با متمتع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اینکه چل سال نسا را متمتع نشدم در طواف حرم کعبه دل حج نساست

مخنث یعنی چه؟
مخنث یعنی چه؟
عزیز دل یعنی چه؟
عزیز دل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز