لغت نامه دهخدا
متسلی. [ م ُ ت َ س َل ْ لی ] ( ع ص ) خورسند و بی غم. ( آنندراج ). دل نواخته شده و تسلی داده شده. ( ناظم الاطباء ): بجهت آن که هر که را نصرت در جانب او وجود گیرد هر آینه دلش متسلی خواهد بود. ( انوار سهیلی ). و رجوع به تسلی شود.
متسلی. [ م ُ ت َ س َل ْ لی ] ( ع ص ) خورسند و بی غم. ( آنندراج ). دل نواخته شده و تسلی داده شده. ( ناظم الاطباء ): بجهت آن که هر که را نصرت در جانب او وجود گیرد هر آینه دلش متسلی خواهد بود. ( انوار سهیلی ). و رجوع به تسلی شود.
(مُ تَ سَ لّ ) [ ع. ] (اِفا. ) تسلی داده، دل نواخته شده.
تسلی یافته.
متسلی ( به چکی: Mcely ) یک منطقهٔ مسکونی در جمهوری چک است که در ناحیه نیمبورک واقع شده است. متسلی ۱۳٫۳۹ کیلومتر مربع مساحت و ۳۸۱ نفر جمعیت دارد و ۲۱۱ متر بالاتر از سطح دریا واقع شده است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و اشرتم بالصبر لی متسلیا ما هکذی عشقوا به لا تحسبوا
💡 و اشرتم بالصبر لی متسلیا ما هکذی عشقی به لا تحسبوا