مادرزن

لغت نامه دهخدا

مادرزن. [ دَ زَ ] ( اِ مرکب ) مادر زوجه شخص و خس و خسره و خسرو و خش و خشو و خشامن و خشتامن. ( ناظم الاطباء ). صِهرَه، مادرزن به فارسی خش است. ( از منتهی الارب ): یکی را زن صاحب جمال درگذشت و مادرزن فرتوت به علت کابین در خانه بماند. ( گلستان ). نادیدن زن بر من چنان دشوار نیست که دیدن مادرزن. ( گلستان ).
- مادر زن سلام؛ در تداول، زیارت داماد مادرزن را دو روز پس از عروسی. رسمی که داماد به روز دوم یا سوم عروسی بدیدن مادرزن رود. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). مرسوم است که صبح روز بعد از عروسی داماد با هدیه ای بدیدار مادر عروس می رود، در این دیدار داماد دست مادر عروس را می بوسد و از او هدیه ای دریافت می دارد این عمل را مادرزن سلام گویند. ( فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ عمید

مادر زوجۀ مرد.

فرهنگ فارسی

( اسم ) مادر زوج. شخص: یکی را زنی صاحب جمال جوان در گذشت و مادر زن فرتوت بعلت کابین در خانه متمکن بماند...

ویکی واژه

مادر+زن
مادر همسر مرد.

جمله سازی با مادرزن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 یکی را زنی صاحب جمال جوان درگذشت و مادرزن فرتوت به علت کابین در خانه متمکن بماند و مرد از محاورت او به جان رنجیدی و از مجاورت او چاره ندیدی تا گروهی آشنایان به پرسیدن آمدندش.

💡 مرد و زن و پدرزن و مادرزن و عروس در بزم عیش باده گلنار می‌کشند

کبود یعنی چه؟
کبود یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز