لغت نامه دهخدا
لایتناهی. [ ی َ ت َ ها ] ( ع ص مرکب ) ( از: لا + یتناهی ) بی پایان. بی انتها.بی نهایت. بی کران.
لایتناهی. [ ی َ ت َ ها ] ( ع ص مرکب ) ( از: لا + یتناهی ) بی پایان. بی انتها.بی نهایت. بی کران.
(یَ تَ ) [ ع. ] (ص مر. )بی انتها، بی نهایت.
بی انتها، بی پایان.
بپایان نمی رسد، بی انتهائ، بی پایان
۱- ( جمله فعلی ) بپایان نمیرسد. ۲- بی نهایت بی کران بی پایان. توضیح در تدوال فارسی زبانان بقیاس تناهی بکسرهائ تلفظ شود.
بی پایان. بی انتهائ
بی انتها، بی نهایت.
💡 و آن زمان اول ابد است، و ابد آخر ندارد، همچنانکه زمان آخر ازل است، و ازل اول ندارد؛ و زمان حاضر را آخری نیست که منقضی شود و بعد از آن حرکتی دیگر نباشد، بلکه از پس آن حرکات لایتناهی در وجود میآیند.»
💡 کمال حسن رخت قابل نهایت نیست چرا که لایتناهی بود جمیع صفات
💡 نیچه در مورد او میگوید: «مطلقاً تنها بود و کمترین دوستی نداشت و فاصلهٔ میان یک و هیچ لایتناهی است.» و یا: «هیچ چیز متفکران آلمان را به اندازه عدم
💡 طالب علما علم چنین گر خوانند انعام خدا لایتناهی یابند