فرهنگ معین
(قَ ) [ ع. قضائی ] (ص نسب. ) منسوب به قضا، مربوط به داوری و قضاوت.
(قَ ) [ ع. قضائی ] (ص نسب. ) منسوب به قضا، مربوط به داوری و قضاوت.
مربوط به قضا.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آشکارا نتوان کرد قضایی که براند در میان عشق توچون سر قدر پوشیده
💡 همچو سیمرغ دعاییم که بر چرخ پریم همچو سرهنگ قضاییم که لشکر شکنیم
💡 ز رأی عالی روشن روانی و خردی ز امر جاری قاطع قضایی و قدری
💡 گفت نادر چیز میجویی ولیک غافل از حکم و قضایی، بین تو نیک
💡 خواهند که باشند چنو بر سر منبر بیدانش و بیخرده امامان قضایی