لغت نامه دهخدا
فضلات. [ ف َ ض َ ] ( ع اِ ) ج ِ فضلة. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به فضلة شود.
فضلات. [ ف َ ض َ ] ( ع اِ ) ج ِ فضلة. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به فضلة شود.
(فَ ضَ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ فضله.
= فضله
۱ - ( اسم ) یکبار فضل ۲ - باقی مانده چیزی بقیه بازمانده جمع: فضلات فضال ۳ - سرگین پلیدی غایط.
جمع فضله
جِ فضله.
💡 این علم دنی که ترا جان است فضلات فضایل یونان است
💡 وین علم دنی که تو را جان است فضلات فضایل یونان است
💡 خود گو تا چند چو خرمگسان نازی به سر فضلات کسان!
💡 اما جنس دیگر پاکی است از فضلات تن و آن هفت است:
💡 اگرچه از فضلات این سرشک نامضبوط به استین و بدامن بسی پراگندم
💡 لیکن ز تفضلات معبود احد فاصبر صبرا جمیل را بردارم