فرورفته. [ ف ُرو رَ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) بزیررفته. پایین رفته.
- فرورفته دم؛ ستم کش و مغموم و بلادیده. ( ناظم الاطباء ). بی زبان. کسی که هرچه ستم کنند دم برنیاورد.
|| سپری شده. گذشته:
نه از آن روز فرورفته عمر
پس پیشین خبری خواهم داشت.خاقانی.
(فُ. رَ تِ ) (ص مف. ) اندوهگین، مغموم.
۱. ویژگی آنچه سطح آن گود شده باشد.
۲. [قدیمی، مجاز] گذشته، سپری شده: نه ازآن روز فرورفتهٴ عمر / پس پیشین خبری خواهم داشت (خاقانی: ۸۳ ).
۳. [مجاز] مستغرق، مشغول.
به زیر رفته. پایین رفته
اندوهگین، مغموم.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 من مسکین بیچاره به اندیشه فرو رفته ز صنع آفریننده به مانده عاجز و حیران
💡 ما فرو رفته به بحر غم بی پایانیم جامهٔ ما نه به اندازهء ما دوخته اند
💡 اهل فتوی که فرو رفته کلک و ورقند مشرکانند که اقرار ندارند بدین
💡 بدین ماند این قامت خفتهام که گویی به گل در فرو رفتهام
💡 فراغ ره چه سان باشد درون پرهن افعی فرو رفته ته هر موی بهر قتل دندانش