فرو رفته

لغت نامه دهخدا

فرورفته. [ ف ُرو رَ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) بزیررفته. پایین رفته.
- فرورفته دم؛ ستم کش و مغموم و بلادیده. ( ناظم الاطباء ). بی زبان. کسی که هرچه ستم کنند دم برنیاورد.
|| سپری شده. گذشته:
نه از آن روز فرورفته عمر
پس پیشین خبری خواهم داشت.خاقانی.

فرهنگ معین

(فُ. رَ تِ ) (ص مف. ) اندوهگین، مغموم.

فرهنگ عمید

۱. ویژگی آنچه سطح آن گود شده باشد.
۲. [قدیمی، مجاز] گذشته، سپری شده: نه ازآن روز فرورفتهٴ عمر / پس پیشین خبری خواهم داشت (خاقانی: ۸۳ ).
۳. [مجاز] مستغرق، مشغول.

فرهنگ فارسی

به زیر رفته. پایین رفته

ویکی واژه

اندوهگین، مغموم.

جمله سازی با فرو رفته

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 من مسکین بیچاره به اندیشه فرو رفته ز صنع آفریننده به مانده عاجز و حیران

💡 ما فرو رفته به بحر غم بی پایانیم جامهٔ ما نه به اندازهء ما دوخته اند

💡 اهل فتوی که فرو رفته کلک و ورقند مشرکانند که اقرار ندارند بدین

💡 بدین ماند این قامت خفته‌ام که گویی به گل در فرو رفته‌ام

💡 فراغ ره چه سان باشد درون پرهن افعی فرو رفته ته هر موی بهر قتل دندانش

دین یهودیت یعنی چه؟
دین یهودیت یعنی چه؟
عفیف یعنی چه؟
عفیف یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز