فرتوتی

لغت نامه دهخدا

فرتوتی. [ ف َ ] ( حامص )پیری و خرافت. ( ناظم الاطباء ). رجوع به فرتوت شود.

فرهنگ عمید

پیری و ازکارافتادگی.

فرهنگ فارسی

پیری و خرافت

جمله سازی با فرتوتی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 این اسب که چون خواجه ما فرتوتیست بر اسب نشسته خواجه بس مبهوتیست

💡 سبب اینست مرگ و مردان را ضغف و فرتوتی و فسردن را

💡 ای قبهٔ گردندهٔ بی‌روزن خضرا با قامت فرتوتی و با قوت برنا

💡 به خدمت بود فرتوتی کهنسال چو گردون در جهان سوزی شده زال

کردار یعنی چه؟
کردار یعنی چه؟
طی کشیدن یعنی چه؟
طی کشیدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز