فخرکردن

لغت نامه دهخدا

فخر کردن. [ ف َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) نازیدن. بالیدن. ( یادداشت بخط مؤلف ):
عملت کو، به عمل فخر کن ایرا که خدای
با تو ازبهر عمل کرده در این وعده ثواب.ناصرخسرو.غایت کام و دولت است آنکه به خدمتت رسید
بنده میان بندگان فخر کند به چاکری.سعدی.رجوع به فخر شود.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) نازیدن مفارخت کردن.

جمله سازی با فخرکردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به آبا فخرکردن کار کودک مشربان باشد فراموش است درس ابجد طفلانهٔ خویشم

رجل القوس یعنی چه؟
رجل القوس یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز