عملاً

لغت نامه دهخدا

( عملاً ) عملاً. [ ع َ م َ لَن ْ ] ( ع ق ) از حیثیت کار و عمل و بطور حقیقت و راستی. || بطور تجربه و امتحان. || جداً و بطور جدّ. ( ناظم الاطباء ). در عمل.

فرهنگ معین

( عملاً ) (عَ مَ لَ نْ ) [ ع. ] (ق. ) در عمل. مق اسماً.

فرهنگ عمید

در عمل، از لحاظ عمل، از حیث کار و عمل.

فرهنگ فارسی

در عمل از لحاظ عمل مقابل اسما رسما: اسما حسن خان حاکم بود و عملا مرتضی خان.
از حیثیت کار و عمل و بطور حقیقت و راستی بطور تجربه و امتحان

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] ریشه کلمه:
عمل (۳۶۰ بار)

ویکی واژه

در عمل. مق اسماً.

جمله سازی با عملاً

💡 عملاً بینِ رفیقان دیدم معنی خلق در ایران این است!

💡 منصور بن مستعلی الآمر باحکام‌الله دهمین خلیفه فاطمی و فرزند المستعلی بود. در زمان او نایب‌السلطنه اش افضل شاهنشاه عملاً خلافت را در دست داشت و خلیفه در کارهای سیاسی دخالتی نمی‌کرد؛ تا این که الآمر، نایب‌السلطنه را عزل و مأمون بطائحی را به جای او گماشت.

💡 قطعی اینترنت به‌مدت ۱۰ روز، آسیب‌های به‌نسبت شدیدی را به کسب‌وکارهای اینترنتی و اقتصاد دیجیتال تحمیل کرد که عملاً امنیت سرمایه‌گذاری در این بخش‌ها را با تردید مواجه ساخت.