عله

عله

کلمه‌ی «عِلَّه» در اصل واژه‌ای عربی است و در زبان فارسی نیز با همان ریشه و معانی به کار می‌رود. در معنای لغوی، «عله» به مفهوم رنج، بیماری، خستگی، یا سببی برای یک حالت یا پدیده است. در عربی، این واژه گاه برای بیان علت و سبب وقوع چیزی نیز استفاده می‌شود. در بعضی منابع، «عِلَّه» همچنین به معنی حرص، غم و اندوه آمده است. از نظر دستوری، «عِلَّه» گاهی به معنای حروف عله (یعنی الف، واو، یا) نیز به کار می‌رود. در زبان فارسی امروزی، این واژه بیشتر در معنای دلیل یا علت به کار می‌رود، مثل «عِلّت و معلول» یا «بی‌عِلّت». اما در متون کهن، «عَلَه» (با فتح عین و لام) کاربردهای دیگری هم دارد؛ از جمله:

– در ملامت افتادن یا سرزنش شدن،

– گرفتار شدن در خمار یا زحمت،

– گرسنه یا درمانده شدن،

– پریشان‌حالی، سرگشتگی و دهشت‌زدگی،

– رفت‌و‌آمد ناشی از ترس یا اضطراب،

– پلیدنفس شدن یا ضعف روحی یافتن،

– و حتی شادمانی و جست‌وخیز اسب در لجام.

لغت نامه دهخدا

عله. [ ع َ ل َه ْ ] ( ع مص ) در ملامت افتادن. ( منتهی الارب ) ( از لسان العرب ) ( از تاج العروس ) ( از اقرب الموارد ) ( متن اللغة ). || وقوع در حالت خمار و زحمت آن. ( ناظم الاطباء ). از خمار زحمت یافتن. ( منتهی الارب ). در زحمت خمار افتادن. ( از لسان العرب ) ( اقرب الموارد ) ( از متن اللغة ). گرسنه شدن. ( منتهی الارب ) ( از لسان العرب ) ( تاج العروس ) ( اقرب الموارد ) ( متن اللغة ). || ستهیدن. ( منتهی الارب ). ستیزه کردن. لجاجت کردن. تندخوئی. حدت و انهماک. ( اقرب الموارد ). || سرگشته و متحیر گردیدن و دهشت خوردن. ( منتهی الارب ) ( از لسان العرب ) ( اقرب الموارد ) ( متن اللغة ). || آمدوشد نمودن از ترس. ( منتهی الارب ). رفت وآمد از فزع. ( از لسان العرب ) ( تاج العروس ) ( اقرب الموارد ) ( متن اللغة ). || پلیدنفس گردیدن. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). پلید و ضعیف نفس گردیدن. ( از لسان العرب ) ( تاج العروس ) ( متن اللغة ). || شادمانی کردن اسب در لگام. ( از منتهی الارب ). نشاط و تندی کردن اسب در لجام. ( از اقرب الموارد ). نشاط و جست وخیز کردن اسب در لجام. ( از تاج العروس ) ( متن اللغة ). || وادار کردن نفس، انسان را به بدی یا بهر چیزی دیگر. ( از متن اللغة ). || ( اِ ) حرص و شره و آزمندی. || غم و اندوه و حزن. ( از لسان العرب )( تاج العروس ) ( از متن اللغة ) ( ذیل اقرب الموارد ).
عله. [ ع َ ل ِه ْ ] ( ع ص ) صفت از مصدر عَلَه در تمام معانی. ( از لسان العرب ). سرگشته و حیران. ( از لسان العرب ) ( تاج العروس ) ( ذیل اقرب الموارد ) ( متن اللغة ). || آنکه نفسش وی را وادار به چیزی یابه بدی کند. ( از تاج العروس ) ( ذیل اقرب الموارد ).
عله. [ ع َل ْ ل َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان میان آب بخش مرکزی شهرستان شوشتر واقع در 47 هزارگزی جنوب شوشتر و در کنار راه تابستانی شوشتر به بندقیر و کنار خاوری رود شطیط. ناحیه ایست دشت و گرمسیر. سکنه آن 160 تن است. آب آن از رودخانه شطیط تأمین میشود. این آبادی از دو محل بنام عله 1 و عله ٔ2 تشکیل شده است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6 ).

فرهنگ معین

(ع لُِ ) [ ع. علة ] (اِ. ) نک علت.،حروف ~الف، واو، یا ء.

فرهنگ فارسی

( اسم ) علت. یا حروف عله. الف واو یائ.
دهی است از دهستان میان آب بخش مرکزی شهرستان شوشتر واقع در ۴۷ هزار گزی جنوب شوشتر و در کنار راه تابستانی شوشتر به بند قیر و کنار خاوری رود شطیط ناحیه ایست دشت و گرمسیر

ویکی واژه

عله در گویش بهاری مفهوم دوجانبه دارد که عل به معنی دست و ه فعل ربط بوده که دستش را تداعی معنا می‌نماید؛ مفهوم دیگر عله که با پسوند یا پیشوند می‌آید علی اسم مردانه است.
علة
نک علت.؛حروف ~الف، واو، یا ء.

داشاق یعنی چه؟
داشاق یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز