عضویت
مترادفها
عضو شدن، پیوستن
لغت نامه دهخدا
عضویت. [ ع ُ وی ی َ ] ( ع مص جعلی، اِمص ) عضو بودن. کارمند بودن. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به عضو شود.
عضویة. [ ع َ ض َ وی ی َ ] ( ع ص نسبی ) تأنیث عضوی، منسوب به عِضاه. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به عضاه و عضاهة و عضوی و عضاهی شود.
فرهنگ معین
(عُ یَّ ) [ ازع. ] (مص جع. ) عضو بودن، کارمند شدن.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) عضو بودن کارمند شده.
ویکی واژه
عضو بودن، کارمند شدن.
جمله سازی با عضویت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 به چه عضویت نشانم که نداند چه کند شه چو بر صومعهٔ راهنشین میگذرد
💡 سیشل در سال ۱۹۹۹ به عضویت درآمد ولی ۲۰۰۳ خارج شد و مجدداً در ۲۰۱۱ هموند گردید.
💡 برای دریافت عضویت در این باشگاه ورزشی معتبر، شما باید ابتدا فرمهای مربوطه را پر کرده و سپس مبلغ حق عضویت سالانه را پرداخت کنید.
💡 روند تمدید عضویت در پلتفرمهای پخش آنلاین موسیقی بسیار ساده است و تنها با چند کلیک در تنظیمات حساب کاربری خود میتوانید آن را انجام دهید.
💡 بسیاری از متخصصان حوزه تکنولوژی برای حفظ جایگاه خود، از عضویت فعال در انجمنهای بینالمللی و گروههای تخصصی علمی در شبکههای اجتماعی مختلف استفاده میکنند.