کمیسری
مترادفها
مسئول تدارکات، بازرس
لغت نامه دهخدا
کمیسری. [ک ُ س ِ ] ( حامص ) کمیسر بودن. کلانتر بودن. ( فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به کمیسر شود. || ( اِ مرکب ) کلانتری. ( فرهنگ فارسی معین ). شعبه ای از شهربانی. و رجوع به کلانتری شود.
فرهنگ فارسی
۱ - کمیسربودن کلانتر بودن. ۲ - ( اسم ) کلانتری.
جمله سازی با کمیسری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 انگلستان و ولز از سال ۲۰۱۲ انتخاباتهایی برای گزینش ریاست (کمیسر) پلیس و مبارزه با جرم انتخاب میکنند. آخرین انتخابات آن در مه ۲۰۱۶ انجام شد. پست کمیسر پلیس را نباید با درجهٔ کمیسری پلیس اشتباه گرفت. فردی که به ریاست این پست انتخاب میشود درجهٔ پلیسی ندارد.
💡 مراکز اداری این شهرستان، از جمله دفتر کمیسری این شهرستان در روستای لولیندو واقع شده است.