لغت نامه دهخدا
عددی. [ ع َ دَ ] ( ص نسبی )منسوب به عدد. آنچه شمار شود. مقابل وزنی. || آنچه به شمار فروخته شود. ( از اقرب الموارد ).
عددی. [ ع َ دَ ] ( ص نسبی )منسوب به عدد. آنچه شمار شود. مقابل وزنی. || آنچه به شمار فروخته شود. ( از اقرب الموارد ).
۱. مربوط به عدد.
۲. شمردنی، دانه ای، ویژگی آنچه بتوان آن را شمرد: فروش عددی.
۳. (قید ) [قدیمی، مجاز] اندک، کم.
منسوب بعدد آنچه شماره شود مقابل وزنی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پریرخی که سوم حرف نام او عددیست که مال آن عدد او راست اول و ثانی
💡 در جهان هفت خصال است پسند حکما که از آن هفت فراترعددی با من نیست
💡 در ذات آفتاب نباشد تعددی آفاق از او اگرچه پر انوار آمده
💡 لذت بوسه رکاب از کف پای تو گرفت که نیاید بمیان پای شمار و عددی
💡 چونکه ما عاشق خدای خودیم همه زین رو یکیم و بیعددیم