ویکی واژه
آن که عنایت و توجهی به عاشق خود ندارد.
آن که عنایت و توجهی به عاشق خود ندارد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هم ز من طرز آشنای عشقبازان گشتهای هم ز تو عاشقکشان را رازدار افتادهام
💡 شاید گزینم حالتی در خواب شیرین اجل از نرگسش عاشقکشی افسانهای باید مرا
💡 یار عاشقکش ما دوش به صد عشوه و ناز گفت با زمرهٔ عشاق که آرید نیاز
💡 قربان آن کرشمهٔ عاشقکشم که دل تا ترک جان نگفت، به سویش نظر نکرد
💡 زآنجا که رسم و عادت عاشقکشی توست با دشمنان قدح کش و با ما عتاب کن
💡 دیدم به شوخی آنجا افکنده شور و غوغا عاشقکشانِ زیبا گلچهرگانِ مهرو