شیشه ای. [ شی ش َ / ش ِ ] ( ص نسبی ) منسوب به شیشه. ( یادداشت مؤلف ). || از شیشه. در شیشه. ( یادداشت مؤلف ). بجای زجاجی پذیرفته شده است. ( لغات فرهنگستان ). || فروشنده شیشه. ( یادداشت مؤلف ). || مقابل نشاسته ای در گندم. ( یادداشت مؤلف ).
منسوب به شیشه فروشنده شیشه
{vitreous} [شیمی] ویژگی جامدی که در آن اتم ها یا مولکول ها فاقد نظم پردامنه باشند
ویژگی جامدی که در آن اتمها یا مولکولها فاقد نظم پردامنه باشند.
💡 لعل میگونت که جان مست ویست شیشهای توبه را سنگ آمده
💡 خطر گاهیست گرد خرگهت از شیشهای دل خدا را بر زمین ای مست ناز آهسته نه پا را
💡 از شیشهای چرخ به دور تو بیوفا در جام عاشقان همه زهر جفا چکد
💡 تا گل روی تودیدم چشم و دل شیشهای پرگلاب است ای پسر
💡 الیزابت دیلینگ به نام الیزابت کرکپاتریک در شیکاگو به دنیا آمد. پدر او یک پزشک بود و مادر او از نسل کشیشهای آنجلیکان بود. در سال ۱۹۱۸ او با آلبرت دیلینگ ازدواج کرد. دیلینگ بسیار ثروتمند بود و مبلغ زیادی از خانواده او به او رسیده بود.