شطار. [ ش ِ ] ( ع مص ) مشاطره و چیزی را در میان همدیگر به دو نصف کردن. ( ناظم الاطباء ). رجوع به مشاطرة شود.
شطار. [ ش ُطْ طا ] ( ع ص، اِ ) ج ِ شاطِر. ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ) ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به شاطر شود. || عَیّار. ( تمدن جرجی زیدان ص 47 ). رجوع به عیار و ترجمه تمدن جرجی زیدان شود.
شطار. [ ش َطْ طا ] ( ع ص ) داهی. بسیار زیرک. || بسیار خبیث. || چاقوکش. ( فرهنگ فارسی معین ).
شطار. [ ش َطْ طا ] ( ع ص ) شطرنج باز. || قمارباز. مقامر. ( فرهنگ فارسی معین ).
(شَ طّ ) [ ع. ] (ص. ) ۱ - شطرنج باز. ۲ - قمارباز.
( ~. ) [ ع. ] (ص. ) ۱ - بسیار زیرک. ۲ - بسیار خبیثت. ۳ - چاقوکش.
( صفت ) ۱ - شطرنج باز. ۲ - قمار باز مقامر.
مشاطره و چیزی را میان همدیگر به دو نصف کردن.
شطرنج باز.
قمارباز.
بسیار زیرک.
بسیار خبیثت.
چاقوکش.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در عهد دولت تو شیاطین جنّ و انس کردند از دماغ برون هر شطارتی
💡 در عشق یار بین که چه عیار میرویم سر زیر نهاده چو شطار میرویم
💡 در حیرتم ز ابن یمین و شطارتش تا ره چگونه برد شب تیره در مضیق
💡 نقل است که عبدالواحد زید مردی شطار بود. مادر و پدرش پیوسته از وی در زحمت بودندی - که به غایت ناخلف بود - روزی به مجلس یوسف حسین بگذشت او این کلمه میگفت: دعاهم بلطفه کانه محتاج الیهم. حق تعالی بنده عاصی را میخواند به لطف خویش. چنانکه کسی را به کسی حاجت بود.
💡 در عشق یار بین که چه عیار میرویم سر زیر پا نهاده چه شطار میرویم