کلمهی «زاری» در فارسی به معنای گریهی شدید، نالهی اندوهگین و ابراز غم و درد با صدای بلند است و معمولاً حالتی از درماندگی، افسردگی یا اندوه عمیق را نشان میدهد. این واژه تصویری از لحظاتی را بیان میکند که فرد تحت فشار روحی یا عاطفی، اشکریزان و با صدایی لرزان احساسات خود را بیرون میریزد. «زاری» در ادبیات فارسی بهویژه برای توصیف سوگواریها، فراق یاران، شکستهای روحی و لحظات اوج غم استفاده شده و همواره لحن و حالتی آمیخته به ناتوانی و رقت قلب دارد. در فرهنگ عامه، زمانی که گفته میشود «او به زاری افتاد»، منظور این است که فرد از شدت ناراحتی یا بیپناهی، به گریه و نالهی پیدرپی روی آورده است. این واژه نهتنها ابراز غم ظاهری را توصیف میکند، بلکه نشاندهندهی تلاطم درونی و احساس شکست یا از دست دادن امید نیز هست. «زاری» ممکن است در موقعیتهای تراژیک مانند مرگ عزیزان یا در شرایط فشار روحی، جدایی یا بیعدالتی شنیده شود. از نظر معنایی، این کلمه با واژههایی مانند «ناله»، «شیون»، «گریهی سوزناک»، «مویه» و «زار زدن» نزدیکی دارد و حالتی بسیار احساسی و انسانی را تصویر میکند.
زاری
لغت نامه دهخدا
زاری. ( حامص ) ( از: زار + ی مصدری ). و رجوع به اسم مصدر تألیف دکتر معین ص 69 شود. گریه و اندوه و غم. ( حاشیه دکتر معین بر برهان قاطع ) ( آنندراج ):
مستی مکن که نشنود او مستی
زاری مکن که نشود او زاری.رودکی.شو تا قیامت آید زاری کن
کی رفته رابزاری بازآری.رودکی.بزاری بر اسفندیار آمدند
همه دیده چون نوبهار آمدند.فردوسی.بزاری روز و شب فریاد خوانم
چو دیوانه بدشت و که روانم.ویس و رامین.و او را ابلیس نام کنند و بر حکم خدای مغضوب و مردود بود بر جائی بایستاد و سیصد سال گریه و زاری کرد. ( قصص الانبیاء ص 8 ).
بدخمه درآمد پس از چند روز
که بر وی بگرید بزاری و سوز.سعدی ( بوستان ).بنال سعدی اگر چاره وصالت نیست
که نیست چاره بیچارگان بجز زاری.سعدی. || ناله و فغان. ( از حواشی دکتر معین بر برهان قاطع ).نالیدن و عجز نمودن. ( غیاث اللغات ). اظهار عجز و بیکسی. این مجاز است مأخوذاز زار بمعنی ضعیف. ( آنندراج ):
زخمه عشق تراست از دل من ساز
زاری خاقانی است ناله زیرم.خاقانی. || ناله یا آوای آلات موسیقی:
تا بود شادی جائی که بود زاری زیر
تابودرامش جائی که بود ناله بم.فرخی. || الحاح. و بمعنی دعا نیز آمده است. ( آنندراج ). از کسی چیزی بتضرع و لابه خواستن. با گریه و ناله دعا کردن:
هزار زاره کنم نشنوند زاری من
بخلوت اندر نزدیک خویش زاره کنم.دقیقی.بنالید بر کردگار جهان
بزاری همی آرزو کرد آن.فردوسی.گهی بشادی گفتم همی که باده بگیر
گهی بزاری گفتم همی که بوسه بیار.مسعودسعد.مشو خامش چو کار افتد بزاری
که باشد خامشی نوعی ز خواری.نظامی.چون خدا خواهد که غفاری کند
میل بنده جانب زاری کند.مولوی.زور را بگذار و زاری را بگیر
رحم سوی زاری آید ای فقیر.مولوی.غلامی که دگر دریا ندیده بود و محنت کشتی نیازموده، گریه و زاری درنهاد. ( گلستان ). که از بسیاری دعا و زاری بنده همی شرم دارم. ( گلستان ). گروهی مردمان را دید هریکی به قراضه ای در معبر نشسته و رخت سفر بسته... زبان ثنا برگشود چندانکه زاری کرد یاری نکردند. ( گلستان ).
فرهنگ معین
(حامص. ) خواری، زبونی.
(اِمص. ) ۱ - گریه سوزناک. ۲ - بانگ و فغان.
فرهنگ عمید
گریه و ناله، تضرع: شو تا قیامت آید زاری کن / کی رفته را به زاری بازآری (رودکی: ۵۱۱ ).
فرهنگ فارسی
گریه وناله، تضرع، ناله وفغان
( اسم ) ۱ - گریه به سوز ناله زاره. ۲ - بانگ و فریاد برای استعانت.
دهی است از دهستان میان آباد بخش اسفراین شهرستان بجنورد
ویکی واژه
خواری، زبونی.
گریه سوزناک.
بانگ و فغان.
جمله سازی با زاری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به روز وشب نبود مونسم به جز افغان به سال ومه نشودهمدمم مگر زاری
💡 بهمن نامهربان گر شد چه حاصل ز آه و ناله و افغان و زاری
💡 بازم افتاد به دل داغ نگاری که مپرس لاله زاری است پر از لاله عذاری که مپرس