کلمهی «دلسرد» در فارسی به معنای بیانگیزه، مأیوس، یا کسی است که از انجام کاری یا ادامه مسیر بازمانده و امید و اشتیاق خود را از دست داده است. این واژه از ترکیب «دل» و «سرد» شکل گرفته است؛ به طوری که «دل» نشاندهنده احساس و انگیزهی فرد است و «سرد» بیانگر کاهش حرارت، شور و هیجان آن میباشد. دلسرد شدن معمولاً در نتیجه مواجهه با مشکلات، شکستها، بیتوجهی یا موانع پیاپی ایجاد میشود و میتواند تأثیر منفی بر رفتار، عملکرد و تصمیمگیری فرد داشته باشد. در متون ادبی و روانشناسی، دلسردی به عنوان حالتی از کاهش انرژی روحی و روانی توصیف شده است. دلسرد بودن ممکن است موقت باشد و با حمایت، موفقیت یا امیدآفرینی دوباره برطرف شود. این حالت میتواند در زمینههای مختلف زندگی مانند تحصیل، کار، روابط اجتماعی و اهداف شخصی رخ دهد. در مکالمات روزمره، این واژه برای توصیف احساس ناامیدی یا کاهش انگیزه افراد استفاده میشود. از نظر معنایی، با واژههایی مانند مأیوس، بیانگیزه، ناامید، افسرده و کمانرژی هممعنی است و بار معنایی منفی دارد.
دلسرد
لغت نامه دهخدا
دلسرد. [ دِ س َ ] ( ص مرکب ) سرددل. بی شوق. بی رغبت. بی میل. ( ناظم الاطباء ):
بسکه دلسردم ز تار و پود هستی چون کتان
می تواند پرتو مهتاب سوزاندن مرا.غنی ( از آنندراج ).|| مأیوس. ناامید.
فرهنگ معین
( ~. سَ ) (ص مر. ) ۱ - بی شوق، بی میل. ۲ - مأیوس، ناامید.
فرهنگ عمید
۱. [مقابلِ دلگرم] افسرده، ناامید.
۲. مٲیوس
۳. کسی که شوق و رغبت به کاری نداشته باشد.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - بی شوق بی رغبت بی میل افسرده. ۲ - مایوس نا امید.
ویکی واژه
بی شوق، بی میل.
مأیوس، ناامید.
جمله سازی با دلسرد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز انصاف فلک دلسرد غواصی شدم صائب ز بس گوهر برون آوردم و ارزان خرید از من
💡 زجنت می کند دلسرد مرغان بهشتی را گلستانی که من از فکر او در زیر پر دارم
💡 جهان بهایش گفتم و اندر ادایش کاهلم تا دگر دلسرد زین مشتی خریدارش کنم
💡 ز سودا آنچنان دلسرد از تن پروری گشتم که چون مجنون به پای مرغ می خارم سر خود را
💡 ز دو جانب بسته دامن را به زنجیر کمر از شتاب عمر بس دلسرد گردیده است آب
💡 کرد دلسرد از دو عالم داغ عشق او مرا بهتر از صد گنج قارون است دیناری چنین