آبادانی

به‌عنوان یک ترکیب اسمی، در زبان و ادبیات فارسی بر معانی عمران، عمارت و رونق دلالت دارد. این مفهوم در متون معیار و کهن فارسی، بیانگر فرآیند توسعه، برکت‌بخشی و ایجاد استحکام در بسترهای گوناگون طبیعی و انسانی است. به‌گونه‌ای که در دستور زبان و منابع تاریخی، همچون تاریخ بیهقی، بر این نکته تأکید شده که آبادانی، قاعده‌هایی استوار و پایدار در زمین پدید می‌آورد و موجبات رشد و شکوفایی را فراهم می‌سازد.

در متون ادبی و اخلاقی نیز، این واژه جایگاهی ویژه دارد. برای نمونه، در کلیله و دمنه اشاره شده است که هر آنچه در جهان برای آبادانیِ عالم به‌کار آید، ارزشمند و نیکوست. همچنین، در جای دیگری از همین کتاب، به پیوند میان هیبت و شوکت حاکمان و آبادانی جهان و تألیف اهواء اشاره گردیده است؛ بدین معنا که آرامش، امنیت و عدالت، پیش‌شرط‌های ضروری برای تحقق عمران و آبادانی در جامعه به‌شمار می‌روند.

لغت نامه دهخدا

( آبادانی ) آبادانی. ( حامص مرکب ) عمران. عمارت. ( دستوراللغة ): آن زمین را که دروست برکت و آبادانی و قاعده های استوار می نهد. ( تاریخ بیهقی ). متحیر گشت و گفت آنچه در دنیا برای آبادانی عالم بکار آید... در این آیت بیامده است. ( کلیله و دمنه ). و بهیبت و شوکت ایشان آبادانی جهان وتألیف اهواء متعلق باشد. ( کلیله و دمنه ). || ( اِ مرکب ) محل معمور. آبادی. قریه. ده. شهر: زاغ روی به آبادانی نهاد. ( کلیله و دمنه ).
آفتابی که رسد منفعت است
بخرابی و به آبادانی.انوری. || معموره ارض. ربع مسکون: و این [ هندوستان ] بزرگترین ناحیت است اندر آبادانی شمال. ( حدودالعالم ). و خراسان نزدیک میانه آبادانی جهان است. ( حدودالعالم ). آن مملکت های بزرگ که گرفت [ اسکندر مقدونی ] ودر آبادانی جهان که بگشت سبیل وی آن است که کسی بهرتماشا بجایها بگذرد. ( تاریخ بیهقی ). || سکنه و پیشه وران و نظایر آن که اساس عمران بر آنها است: و این مداین شهری بزرگ بود و با آبادانی و آبادانی وی ببغداد بردند. ( حدودالعالم ). || ( حامص مرکب ) بسیارمردمی: و جایهایی اند با خواسته و نعمت و آبادانی. ( حدودالعالم ). || مجازاً، رفاه. سعادت. غنا: و جز خشنودی و آبادانی خان و مان تو نخواهیم. ( تاریخ بخارای نرشخی ).
- امثال:
آب آبادانی است.
آب به آبادانی میرود؛رود و جوی منتهی بشهر یا دیه میشود.
نه آب و نه آبادانی نه گلبانگ مسلمانی؛ مکانی قفر یا بی سکنه.
هر آنچه بینند در ویرانی، نگویند در آبادانی. ( از اسرارالتوحید ).
آبادانی. ( اِخ ) نام مردی بعرب که بعلم و پرهیزگاری معروف بوده است، منسوب بشهر آبادان.

فرهنگ معین

( آبادانی ) (حامص. اِ. ) ۱ - عمران، آبادی. ۲ - منسوب به شهر «آبادان ». ۳ - آبادی، قریه. ۴ - رفاه، آسایش. ۵ - زراعت، کشاورزی.

فرهنگ عمید

( آبادانی ) ۱. آباد بودن.
۲. (مصدر متعدی ) آباد ساختن زمین با کشت وکار، آباد کردن.
۳. (اسم ) [قدیمی] جایی که در آن آب و گیاه پیدا شود و مردم در آنجا زندگانی کنند.

فرهنگ فارسی

( آبادانی ) ( صفت ) منسوب به آبادان ( عبادان ) از مردم آبادان
عمران عمارت

ویکی واژه

آبادان بودن، آباد. عمران، آبادی، قریه، رفاه، آسایش، زراعت، کشاورزی. خراج... بر مقدار آبادانی و ویرانی زمین بُوَد. «بلعمی»
منسوب به شهر «آبادان».

جمله سازی با آبادانی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در زمان ساسانیان شهر آمل از عمران و آبادانی برخوردار بود و مرکز ایالت مهم طبرستان بوده‌است. به‌طور کلی بر اساس اسناد و مدارک تاریخی، تکوین شهر به زمان ساسانی بر می‌گردد. شهر طی مراحل تکوین خود از زیر ساختها و عناصری چون ارگ حکومتی، محلات، آتشکده و بازار برخوردار بود.

شغال یعنی چه؟
شغال یعنی چه؟
شکوه کردن یعنی چه؟
شکوه کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز