بادزن

لغت نامه دهخدا

بادزن. [ زَ ] ( اِ مرکب ) همان بادبزن است. ( شرفنامه منیری ). مِروحه که در بعض بلاد هندوستان بیجنا خوانند. کلیم گوید:
ما را ز کف اختیار رفته
جز باد بدست بادزن نیست.
تا رود در خواب راحت نرگس جادوی او
ناله من بادزن شد زلف او را بادکرد.( از آنندراج ).مروحه و هر چیزی که بدان باد زنند. ( ناظم الاطباء ):
برگ خرمایم که از من بادزن سازند خلق
باد سردم در لب است و ریزریز اجزای من.خاقانی.بارگی از شهپر جبریل ساخت
بادزن از بال سرافیل ساخت.نظامی.شود مرغ دلم تا زآتش رخسار او بریان
دو مژگان بابزن سازد دو گیسو بادزن دارد.قاآنی.رجوع به بادبزن و بادبیزن و بادزنه و فرهنگ رشیدی و فرهنگ شعوری ج 1 ورق 179 شود. || بادکش که بهندی نپکها گویند. ( غیاث ).

فرهنگ عمید

= بادبزن

فرهنگ فارسی

همان بادبزن

جمله سازی با بادزن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تا که بر شعله کین مرغ دل خصم کباب شود، از تیغ تو پر مکسش بادزن است

💡 کو عقل که نفس را کند منع هوس از شهد به بادزن شود دور، مگس

💡 سزد که از پر طاوس بادزن سازد هر آن مگس که چوتو شکرش بدست افتد

💡 سیلی خورد از بادزن ار عود بسوزد گر دم زند آنجا نفس باد شمالی

💡 دسته‌ای از طرّهٔ خود بر چِنَم بادزنی سازم و بادت زنم

💡 تا نگردد همی آن آتش رخساره خموش زلفش آن آتش افروخته را بادزن است

مماشات یعنی چه؟
مماشات یعنی چه؟
نقض یعنی چه؟
نقض یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز