لغت نامه دهخدا
( آجیدن ) آجیدن. [ دَ ] ( مص ) آجدن. آزدن. آژدن. نگندن. || منقور و مضرس کردن سطح سنگ آسیا با آسیازنه بهتر خرد کردن دانه را. رجوع به آژدن شود.
( آجیدن ) آجیدن. [ دَ ] ( مص ) آجدن. آزدن. آژدن. نگندن. || منقور و مضرس کردن سطح سنگ آسیا با آسیازنه بهتر خرد کردن دانه را. رجوع به آژدن شود.
( آجیدن ) (دَ ) (مص م. ) سوزن زدن، بخیه زدن، فرو بردن سوزن، درفش، نیشتر و مانند آن در چیزی.
( آجیدن ) ۱. فروکردن سوزن یا درفش یا نشتر در چیزی، بخیه زدن، سوزن زدن، سوراخ کردن.
۲. دندانه دار ساختن سطح چیزی، مثل دندانه ها و ناهمواری های سوهان یا سطح سنگ آسیا.
( آجیدن ) ( مصدر ) سوزن زدن فرو بردن سوزن درفش نیشتر و مانند آن در چیزی خلانیدن سوزن و مانند آن.
آزدن
بن مضارع آجین: فرو بردن سوزن، نشتر، و مانند آنها در چیزی. آژدن.
سوزن زدن، بخیه زدن؛ فرو بردن سوزن، درفش، نیشتر و مانند آن در چیزی.
آجدار و دندانهدار کردن چیزی، آجیده دوزی کردن.
💡 یکی از بزرگترین آسیبهای زیان عربی بر پارسی این بود که بسیاری از کارواژههای زاینده پارسی را به فراموشی سپرد (مانند سپوختن، آجیدن، فساییدن و لوغیدن، ویزیدن، آهنجیدن، آزرمیدن، آهیختن، انباردن و…)