جهانیدن

لغت نامه دهخدا

جهانیدن. [ ج َ دَ ] ( مص )جهاندن. مصدر متعدی از جستن. به جستن داشتن. سکیزانیدن. رجوع به جهاندن شود. || جهانیدن گشن را بر ماده: اول کس که خر را بر مادیان جهانید تا استر زاد او [ افریدون ] بود. ( ابن بلخی ).

فرهنگ معین

(جَ دَ ) (مص م. ) نک جهاندن.

فرهنگ عمید

=جهاندن

فرهنگ فارسی

( مصدر ) جهاند خواهد جهاند بجهان جهاننده جهانده بجستن واداشتن پرش دادن به جست و خیز وادار کردن.

ویکی واژه

نک جهاندن.

جمله سازی با جهانیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جهانیدند بر صحرا ز انبوه عنان دادند بر هنجار آن کوه

💡 ولی دادند ایشان راه او را جهانیدند شب از چاه او را

💡 مرکب سودا جهانیدن چه سود چون زمام اختیار از دست رفت

توانگر جاه یعنی چه؟
توانگر جاه یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز