جهانیدن
مترادفها
پریدن، جستن، بالا رفتن
لغت نامه دهخدا
جهانیدن. [ ج َ دَ ] ( مص )جهاندن. مصدر متعدی از جستن. به جستن داشتن. سکیزانیدن. رجوع به جهاندن شود. || جهانیدن گشن را بر ماده: اول کس که خر را بر مادیان جهانید تا استر زاد او [ افریدون ] بود. ( ابن بلخی ).
فرهنگ معین
(جَ دَ ) (مص م. ) نک جهاندن.
فرهنگ عمید
=جهاندن
فرهنگ فارسی
( مصدر ) جهاند خواهد جهاند بجهان جهاننده جهانده بجستن واداشتن پرش دادن به جست و خیز وادار کردن.
ویکی واژه
نک جهاندن.
جمله سازی با جهانیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 جهانیدند بر صحرا ز انبوه عنان دادند بر هنجار آن کوه
💡 ولی دادند ایشان راه او را جهانیدند شب از چاه او را
💡 مرکب سودا جهانیدن چه سود چون زمام اختیار از دست رفت
💡 کودک با دیدن رنگهای درخشان و شکلهای عجیب در باغچه، از شدت هیجان شروع به جهانیدن و جستوخیز مداوم در میان گلها کرد.
💡 ورزشکاران حرفهای برای رسیدن به آمادگی جسمانی لازم، ساعتها را صرف تمرینات سنگین شامل جهانیدن و پرشهای مداوم بر روی موانع مختلف میکنند.
💡 در آن داستان افسانهای، قهرمان داستان با یک جهانیدن بلند توانست از روی صخرهای بسیار بزرگ عبور کرده و به سمت مقصد نهایی خود حرکت کند.