لغت نامه دهخدا
اشبال. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ شِبْل.
- ابواشبال؛ شیر بیشه. ( ناظم الاطباء ).
اشبال. [ اِ ] ( ع مص ) مهربانی کردن بر کسی. || اعانت نمودن. || اشبلت المراءة علی ولدها؛ پرورد آن بیوه زن بچه را و شوی نکرد. ( از ناظم الاطباء ).
اشبال. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ شِبْل.
- ابواشبال؛ شیر بیشه. ( ناظم الاطباء ).
اشبال. [ اِ ] ( ع مص ) مهربانی کردن بر کسی. || اعانت نمودن. || اشبلت المراءة علی ولدها؛ پرورد آن بیوه زن بچه را و شوی نکرد. ( از ناظم الاطباء ).
( اَ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ شِبل، بچه شیر.
( اِ ) [ ع. ] (مص م. )۱ - یاری کردن. ۲ - روآوردن.
= شبل
جمع شبل به معنی بچه شیر
یاری کردن.
روآوردن.
جِ شِبل؛ بچه شیر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تقصیر از تو نیست در اشبال اهل فضل خود روزگار دولت ما نا موافقست
💡 امسوا جیاعا و هم اشبالی
💡 آگهی ز آن غیوث و آن امطار آگهی زآن لیوث و آن اشبال؟