آرزویی
مترادفها
مشتاق، آرزومند
فرهنگستان زبان و ادب
آرزویی
{desiderative} [زبان شناسی] در زبان شناسی تاریخی، صورتی از فعل که آرزو را بیان می کند
ویکی واژه
در زبانشناسی تاریخی، صورتی از فعل که آرزو را بیان میکند.
جمله سازی با آرزویی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 نعمت فقروغنا همآرزویی بیش نیست گر ز چینی تا سفالش دیدهای خمیازه است
💡 گفت: آنکه عظیم نبود هیچ چیز از دو کون در دل او از بهر آنکه دل او پر بود از ذکر خدای؛ و آنکه هیچ آرزویی نبود او را مگر خدمت او از جهت آنکه نبیند عز دنیا و آخرت، مگر در خدمت او؛ و آنکه نفس خویش را غریب بیند و اگر چه در میان اهل خویش بود از جهت آنکه هیچ کس به آنچه او در آن است موافق او نبود در خدمت دوست او.
💡 به خون آرزویی می تپدهر ذره ازخاکم ندارد گرد بادی دشت عشق ازمن مشوش تر
💡 دور دنیا با یک کلیک، آرزویی بود که امروزه از مرحله واقعیت به حقیقتی غیرقابل انکار مبدل شدهاست. بااستفاده از تور مجازی کاخ موزهها، اماکن باستانی جهان میتوان به دنیایی اطلاعات متنی و تصویری از نمادهای تاریخ باستان دست یافت.
💡 نام ارزوییه در سفرنامه مارکوپولو ذکر گردیدهاست و در نقشههای قدیمی با نامهای آرزوییه، عروسوییه، ارزوشه ماران هم دیده میشود.
💡 او در اعماق قلب خود آرزویی دیرینه داشت که روزی بتواند با خانوادهاش به سفری طولانی و پرماجرا به سرزمینهای دوردست و ناشناخته برود.
💡 هر فرد در زندگی خود آرزویی کوچک یا بزرگ دارد که تلاش میکند با پشتکار و اراده فراوان، آن را به واقعیت و حقیقت تبدیل کند.
💡 آن پیرمرد با نگاهی لبریز از امید، آرزویی داشت که شاید روزی بتواند شاهد شکوفایی و موفقیت فرزندانش در مسیر درست زندگی و اخلاق باشد.