فرهنگستان زبان و ادب
آرزویی
{desiderative} [زبان شناسی] در زبان شناسی تاریخی، صورتی از فعل که آرزو را بیان می کند
آرزویی
{desiderative} [زبان شناسی] در زبان شناسی تاریخی، صورتی از فعل که آرزو را بیان می کند
در زبانشناسی تاریخی، صورتی از فعل که آرزو را بیان میکند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نعمت فقروغنا همآرزویی بیش نیست گر ز چینی تا سفالش دیدهای خمیازه است
💡 گفت: آنکه عظیم نبود هیچ چیز از دو کون در دل او از بهر آنکه دل او پر بود از ذکر خدای؛ و آنکه هیچ آرزویی نبود او را مگر خدمت او از جهت آنکه نبیند عز دنیا و آخرت، مگر در خدمت او؛ و آنکه نفس خویش را غریب بیند و اگر چه در میان اهل خویش بود از جهت آنکه هیچ کس به آنچه او در آن است موافق او نبود در خدمت دوست او.
💡 به خون آرزویی می تپدهر ذره ازخاکم ندارد گرد بادی دشت عشق ازمن مشوش تر
💡 دور دنیا با یک کلیک، آرزویی بود که امروزه از مرحله واقعیت به حقیقتی غیرقابل انکار مبدل شدهاست. بااستفاده از تور مجازی کاخ موزهها، اماکن باستانی جهان میتوان به دنیایی اطلاعات متنی و تصویری از نمادهای تاریخ باستان دست یافت.
💡 نام ارزوییه در سفرنامه مارکوپولو ذکر گردیدهاست و در نقشههای قدیمی با نامهای آرزوییه، عروسوییه، ارزوشه ماران هم دیده میشود.