بزانو

فرهنگ فارسی

۱- ( صفت ) وقتی تیرانداز روی زانوهای خود بنشیند و هدف را مورد اصابت قرار دهد می گویند ( بزانو ) است. ۲- فرمانی است که از طرف مافوق بتیر انداز داده میشود تا وضع بزانو را بخود بگیرد.

جمله سازی با بزانو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دست برسر،سر بزانو از غمش هر دو بازو بردو پهلو محکمش

💡 همچنین درویش سر او کنده شکسته، خویش را بر درگاه عزت سرکنده بزانوی تذلل و خشوع درآمده و دست نیاز برداشته تا کرم وجود پادشاهی خلعتی از نور خاص در وی پوشاند که در آن خلعت بر دیده‌ها آشکارا گردد بزبان حال گوید:

💡 کامم ز طعن نیزه بزانو سر حجاب گاهم ز تازیانه بسر دست احتریز

💡 چه ترسانی ز توفان قاسمی را؟ که دریای جهانش تا بزانوست

💡 شب گذشته بزانو نهاده بودم سر که اوفتاد خرد را بر این خرابه گذار

💡 چو خواب آیدت سربزانو بنه ببستر میفت و بسامان مخسب