لغت نامه دهخدا
بجاه. [ ب ِ ] ( اِخ ) نام قبائلی از بنی حام که بین نیل ودریای احمر و قاهره و حدود سودان زندگی میکنند. ( ازاعلام المنجد ). و رجوع به بجه و بجاو و بجاوی شود.
بجاه. [ ب ِ ] ( اِخ ) نام قبائلی از بنی حام که بین نیل ودریای احمر و قاهره و حدود سودان زندگی میکنند. ( ازاعلام المنجد ). و رجوع به بجه و بجاو و بجاوی شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بجاه عالی و ملک اندرون سلیمانی چنان کزو بشنودم تو هم بر آن اثری
💡 آن عالمی بجاه، که از روی منقبت در جنب تو صغیر بود عالم کبیر
💡 توئی که از سر تقوی بجاه دنیاوی بدست کردی عقبی و این بود توفیق
💡 تا جهانست درو حاکم و فرمانده باش تا بجاهت زفلک بر گذرد رتبت من
💡 بجاه صاحب عادل شد اینسرای بهشت بجای رضوان دهقان درو بهشت آرای
💡 چو کار ساز همه کس تویی به مال و بجاه تواضعی کن و یک دم بکار من پرداز