اشکر

لغت نامه دهخدا

اشکر. [ اَ ک َ ] ( ع ن تف ) سپاسدارتر. حق شناس تر.
- امثال:
اشکر من بروقة. رجوع به بروقة شود.
اشکر من کلب.
اشکر. [ ] ( معرب، اِ ) قسمی پارچه. رجوع به اشکری شود.
اشکر. [ اَ ک ُ ] ( اِخ ) قریه ای است در سوی شرقی مصر. ( از معجم البلدان ) ( مراصد الاطلاع ).

فرهنگ معین

(اَ کَ ) [ ع. ] (ص تف. ) سپاس دارتر، حق شناس تر.

فرهنگ فارسی

( اسم ) مقامی است در موسیقی قدیم.
قریه ایست در سوی شرقی مصر

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی أَشْکُرَ: که شکر کنم
ریشه کلمه:
شکر (۷۵ بار)

ویکی واژه

سپاس دارتر، حق شناس

جمله سازی با اشکر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز چشم اشکریز من روان شد چشمه‌ها حالی به زیر سایه سروی چو بی روی تو بنشستم

💡 از باشگاه‌هایی که در آن بازی کرده‌است می‌توان به آلاشکرت، میکا، گاندزاسار، اولیس و آرارات ایروان اشاره کرد.

💡 از باشگاه‌هایی که در آن بازی کرده است می‌توان به اف۹۱ دودلانژ، سوچی، نوآ و آلاشکرت اشاره کرد.

💡 از باشگاه‌هایی که در آن بازی کرده‌است می‌توان به آلاشکرت، اورارتو و میکا اشاره کرد.

💡 اشکرمیدان، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان املش در استان گیلان ایران است.

💡 آلاشکرت ۱٬۷۵۲ نفر جمعیت دارد و در ارتفاع ۸۵۵ متر بالاتر از سطح دریا قرار گرفته است.

آبشش یعنی چه؟
آبشش یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز