سپوخته

لغت نامه دهخدا

سپوخته. [ س ِ / س َ / س ُ ت َ ] ( ن مف ) بزور فروبرده. ( برهان ). اندرون کرده. ( صحاح الفرس ). || بزور برآورده. || خلانیده. ( برهان ):
دیده تنگ دشمنان خدای
بسنان اجل سپوخته به.سعدی ( گلستان ).|| درنشانده. ( صحاح الفرس ). || سوراخ کرده. || مهمیززده. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(س تَ یا تِ ) (مف. ) ۱ - جماع شده. ۲ - فرو کرده.

فرهنگ عمید

خلانیده، فروکرده شده، سپوزیده.

جمله سازی با سپوخته

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در روایات آمده‌است جانوری که آلت جنسی در او سپوخته شده‌است، نجس و حرام‌گوشت است. اگر گوشتی باشد (مانند گوسفند و شتر و گاو که گوشتش حلال و رایج باشد) باید بکشند و جسدش را بسوزانند. اگر گوشتی نبود و سواری بود (مانند خر و اسب) باید به شهر دیگری ببرند و به دیگران بفروشند.

نام یعنی چه؟
نام یعنی چه؟
محنت یعنی چه؟
محنت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز