لغت نامه دهخدا
انوثت. [ اُ ث َ ] ( ع مص ) زن بودن. مادگی: این کسوت انوثت که در من پوشانیدی بذکورت بدل گردانی. ( سندبادنامه ص 254 ).
انوثت. [ اُ ث َ ] ( ع مص ) زن بودن. مادگی: این کسوت انوثت که در من پوشانیدی بذکورت بدل گردانی. ( سندبادنامه ص 254 ).
(اُ ثَ ) [ ع. انوثة ] (مص ل. ) ماده بودن، زن بودن. مق. ذکورت.
زن شدن، زن بودن، ماده بودن، مادگی.
زن شدن، زن بودن، ماده بودن، مادگی، درفارسی انوثیت هم گفته شده
۱ - ( مصدر ) ماده بودن زن بودن مقابل ذکورت. ۲ - مادگی زنی.
انوثة
ماده بودن، زن بودن. م
ذکورت.
💡 فلاسفه را ازینجا غلط افتاد پنداشتند صفات هوا و غضب و شهوت و دیگر صفات ذمیمه بکلی محو میباید کرد. بسالها رنج بردند و آن بکلی محو نشد ولیکن نقصان پذیرفت و از آن نقصان صفات ذمیمه دیگر پدید آمد چنانک در نفی هوا انوثت و خنوثت و فرومایگی و دنائت همت پدید آمد و از نقصان غضب بیحمیتی و سستی در دین و بیغیرتی و دیوئی و جبانی پدید امد.
💡 امّا آنچه گفت: لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَیَیْنِ، اشارت میکند که این کار نه بقیاس بندگان است، و نه حدّ اوهام و افهام ایشان است، که اگر قیاس بودی حظّ مادینه دو چند نرینه بودی که عجز و ضعف و انوثت از روی قیاس اقتضاء تفضیل میکند، لکن حکم او جلّ جلاله نه علّت را در آن جای است، و نه چون و چرا را در آن راه. نه کس را بر آن اعتراض، و نه خلق را از آن اعراض.