اقفال. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ قُفل. ( منتهی الارب ). ج ِ قفل، درفش و نشان و کلیدانه. ( ترجمان علامه جرجانی، ترتیب عادل بن علی ) ( آنندراج ).
اقفال. [ اِ ] ( ع مص ) گماشتن بر کسی نگاه را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || فراهم آوردن کسی را بر کاری. || قافله گردانیدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). || قفل کردن در را. || خشک کردن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || بازداشتن لشکر را از رفتن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ).
( اِ ) [ ع. ] ۱ - (مص م. )قفل کردن. ۲ - (مص ل. ) حرکت کردن.
= قفل
جمع قفل، قفل کردن، قفل نهادن به در، بستن در، بازگردانیدن، بازگشت دادن
۱ - ( مصدر ) بند زدن قفل نهادن در بستن. ۲ - حرکت کردن برداشتن.
گماشتن بر کسی نگاه را یا فراهم آوردن کسی را بر کاری.
قفل کردن.
حرکت کردن.
💡 قیل له زدنا قال: هوالعارف و هو المعروف. قال الواسطی: تعرف الی العامة افعاله فقال: افلا ینظرون الی الابل کیف خلقت، الی آخره، و تعرف الی الخاصة بصفاته فقال: افلا یتد برون القرآن ام علی قلوب اقفالها. و تعرف الی نبینا محمد بنفسه فقال: الم ترالی ربک الآیة.
💡 تعال یا مدد العیش و السرور تعال تعال یا فرج الهم فاتح الاقفال
💡 محتسب، بسته در میکده ها؛ زده بر هر در از آهن اقفال
💡 اقفال زر اندود ز ابواب سعادت کس جز بمفاتیح هدایات تو نگشود
💡 همه درها به رویت بندد ارگیتی زلیخاوش چوبگریزی ازو ایزدگشاید برتو اقفالش