لغت نامه دهخدا
شاهزادگی. [ دَ / دِ ] ( حامص مرکب ) شاهزاده بودن. از نسل شاهان بودن.
شاهزادگی. [ دَ / دِ ] ( حامص مرکب ) شاهزاده بودن. از نسل شاهان بودن.
شاهزاده بودن، فرزندی شاه.
شاهزاده بودن از نسل شاهان بوده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اما نام این عشیره نخستینبار در رویدادهای اواخر دوران صفویه و مشخصاً در جریان صفی میرزا دیده میشود. در این هنگام ریاست عشیره با شیخ فارِس فرزند ناصر و نوهٔ خنیفر بود. به دنبال حملهٔ افغانها به ایران و تسلیم شدن شاه سلطان حسین صفوی (۱۱۰۵–۱۱۳ق/۱۶۹۴–۱۷۲۳م) کسان بسیاری به ادعای پادشاهی و شاهزادگی برخاستند و بدینسان ملوکالطوایفی فراگیر شد (استرابادی، ۲–۳؛ کوهمرهای، ۴۷۸).
💡 در شاهزادگی بر خلق شاهیش گردن به طوق طوع مه تا به ماهیش
💡 مظفرا ملکا خسروا خداوندا همی نباید بر شاهزادگیت گواه