درمشت

لغت نامه دهخدا

درمشت. [ دَ م ُ ] ( ص مرکب ) ( از: در + مشت ) ترجمه ضبط است. ( آنندراج ). در تحت تصرف. در دست. در ید اقتدار. ( ناظم الاطباء ).
- درمشت کردن؛ ضبط کردن. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

ترجم. ضبط است در تحت تصرف در دست در ید اقتدار

جمله سازی با درمشت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مراد همه خلق درمشت تست کلید حوائج درانگشت تست

هوابد یعنی چه؟
هوابد یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز