خندهدار
مترادفها
خندهآور، مضحک، بامزه
متضادها
غمانگیز، گریهآور، جدی
لغت نامه دهخدا
خنده دار. [ خ َ دَ / دِ ] ( نف مرکب ) خنده دارنده. مضحک. مضحکه. خنده آور. ( یادداشت بخط مؤلف ): خنده دار اینجاست که او خود زشتی کرد و توقع نیکی دارد.
- خنده دار بودن؛ مضحک بودن. موجب خنده بودن.
فرهنگ عمید
آنچه سبب خنده شود و مردم بر آن بخندند.
فرهنگ فارسی
( صفت ) آنچه موجب خنده باشد مضحک مقابل گریه آور.
ویکی واژه
باعث خنده؛ مضحک، خندهآور.
جمله سازی با خندهدار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 رهبران شیعیان استرالیا به گاردین گفتند که وی در لباس روحانیت خندهدار بود. ما برای ۲۰ سال هیچگاه او را در محافل شیعه ندیده و نمیشناختیم. وی زمانی ادعای روحانیت داشت و زمانی ادعای تسلط به سحر در حالیکه سحر در اسلام حرام است.
💡 این مجموعه مانگا به عنوان یک مانگا ماجراجویی/خندهدار آغاز شد. اما بعداً تبدیل به یک مجموعه مانگای هنرهای رزمی شد، که بسیاری مردم آن را به عنوان «مهمترین و تأثیر گذارترین مانگا شونن» نامیدهاند.
💡 «دیگر از این فراتر نمیروم … ولی زمانی که عاشق کسی هستی و با او یک خانواده تشکیل بدهی و خودت هم دوست داری یک تعهد میانتان ایجاد بشود و نتوانی خیلی خندهدارست،»
💡 آن فیلم کمدی جدید با شخصیتهای عجیب و موقعیتهای خندهدار خود، توانست در اولین هفته اکران، توجه بسیاری از مخاطبان را در سراسر کشور جلب کند.
💡 او همیشه با تعریف کردن داستانهای خندهدار و خاطرات جالب دوران کودکی، توانسته است جو شادی و نشاط را در جمع دوستان و خانواده ایجاد کند.
💡 موقعیت بسیار خندهدار آن اتفاق که در میان جمع رخ داد، باعث شد که حتی افراد جدی نیز نتوانند جلوی خندههای خود را در آن لحظه بگیرند.