تنافس

لغت نامه دهخدا

تنافس. [ ت َ ف ُ ] ( ع مص ) رغبت کردن. ( ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ) ( دهار ) ( زوزنی ). رغبت کردن بطریق مبارات. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || باهم نفس زدن و فخر کردن. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ).

فرهنگ معین

(تَ فُ ) [ ع. ] (مص ل. ) رغبت کردن در کاری از روی رقابت و همچشمی به منظور پیشی گرفتن.

فرهنگ عمید

۱. افراط کردن در رقابت با یکدیگر.
۲. خودنمایی کردن.
۳. رغبت کردن در امری یا چیزی از روی رقابت و هم چشمی و برای آن بر یکدیگر پیشی گرفتن.

فرهنگ فارسی

۱ - ( مصدر ) خود نمایی کردن بهم نمایش دادن. ۲ - رغبت کردن در امری بسبب رقابت و پیش گرفتن برای وصول بدان بر یکدیگر. ۳ - ( اسم ) خود نمایی. جمع: تنافسات.

ویکی واژه

رغبت کردن در کاری از روی رقابت و همچشمی به منظور پیشی گرفتن.

جمله سازی با تنافس

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 یا داود عداوت نفس را میان در بند و او را در بند قهر و زندان مخالفت دار که در مملکت ما را بجز وی منازع نیست. این نفس خاکی و سفلی و ظلمانی است، دشمنی غدّار و مکّار است. اصل وی از تنافس است و منافست مقدمه حقد و حسد و بغض و عداوت است. نه از گزاف مصطفی (ص) گفت: «رجعنا من الجهاد الاصغر الی الجهاد الاکبر»